پيام دوستان
+
بنظر شما من پتانسيل نوشتن کتاب رو دارم ؟
.
فک کنيد تو زمينه داستان نويسي باشه (مجموعه داستان )
.
اگه نوشته هامو نخونديد لطفا در نظر سنجي شرکت "نفرماييد"
.
فک کنيد تو زمينه داستان نويسي باشه (مجموعه داستان )
.
اگه نوشته هامو نخونديد لطفا در نظر سنجي شرکت "نفرماييد"

در انتظار آفتاب
3 دقيقه قبل
[34%]
[37%]
[11%]
[18%]
38 رای دهنده
[37%]
[11%]
[18%]
+
بار دگر مرا از خواب بيدار کن رئيس (جمهور)
يک هم که شد دل را تيمار کن رئيس
گو و بخند گو نيست اين ماجرا
دستم بگير و رد اين اخبار کن رئيس
تکيه بزن بر کرسي عدل علي
ابرار را نزد خود احضار کن رئيس
عذاب عزلت يک مرد را
با خنده اي اجبار کن رئيس
خرابات خيال خادمي خسته
به يک نقاره انکار کن رئيس
مادرم مُرد از بس خون گريست
خنده را بر او بي اختيار کن رئيس
يک هم که شد دل را تيمار کن رئيس
گو و بخند گو نيست اين ماجرا
دستم بگير و رد اين اخبار کن رئيس
تکيه بزن بر کرسي عدل علي
ابرار را نزد خود احضار کن رئيس
عذاب عزلت يک مرد را
با خنده اي اجبار کن رئيس
خرابات خيال خادمي خسته
به يک نقاره انکار کن رئيس
مادرم مُرد از بس خون گريست
خنده را بر او بي اختيار کن رئيس
در انتظار آفتاب
4 دقيقه قبل
+
هيچوقت فکر نميکردم از رفتن آقاي رئييسي اينهمه ناراحت بشم
اينهمه گريه کنم
خدايا بما صبر بده
خديا جاشونو پر کن
اينهمه گريه کنم
خدايا بما صبر بده
خديا جاشونو پر کن
در انتظار آفتاب
4 دقيقه قبل
جاي هيچ کس هيچوقت قابل پر کردن و جا سازي ساير به جاي واحد نخواهد بود همه ما مرام و خصوصياتي داريم مختص به متکلم وحده يعني هرکس با استعدادها و مرام ها و باورهايي متولد ميشود پرورش مي يابد و به وقت نياز به کار گرفته ميشوند مثل شهيد سردار سليماني و شهيد رئيسي اينجا بدترين آدمها هم خصوصياتي دارند که شايد احسن الخالقين هم قادر به جبران و جايگزيني آن فرد نميشود
+
چه سِرّي است شما را
با واژگان ؟!
که حق تمامشان را خوب ادا مي کنيد ...
.
.
عليرضا خان
با واژگان ؟!
که حق تمامشان را خوب ادا مي کنيد ...
.
.
عليرضا خان

در انتظار آفتاب
5 دقيقه قبل
7 فرد دیگر
39 فرد دیگر
+
دل من محکمه ايست،
که به من مي گويد:
همه را دوست بدار،
به همه خوبي کن...
و اگر بد ديدي...
دل به دريا بزن و بخشش کن...
که به من مي گويد:
همه را دوست بدار،
به همه خوبي کن...
و اگر بد ديدي...
دل به دريا بزن و بخشش کن...
جوادتبريزي
ديروز 9:16 عصر
+
[تلگرام]
+
به کوي ميکده گريان و سرافکنده روم
چرا که شرم همي آيدم ز حاصل خويش...
حضرت حافظ
بخط حضرت آفتاب
به کوي ميکده گريان و سرافکنده روم
چرا که شرم همي آيدم ز حاصل خويش...
حضرت حافظ
بخط حضرت آفتاب

سيدمحمدرضا فخري
ديروز 3:45 عصر

+
بعضي وقت ها بايد آدمها را از دور دوست داشته باشي. انگار انسانها نزديکشان ترسناک است...
انديشه نگار
ديروز 3:11 عصر
+
نخش هر قدر طولاني
همان اندازه تنهاتر . . .
کسي دلتنگي
يک بادبادک را
نمي فهمد
همان اندازه تنهاتر . . .
کسي دلتنگي
يک بادبادک را
نمي فهمد
انديشه نگار
ديروز 3:11 عصر
+
شهر ما امروز شهر شلوغي بود مسافران خودرا ازراه دور ونزديک به زير سايه سار طبيعت رسانده بودن چه رسم زيبايي آزاد ورها در دامنه صحرا ورقص پايکوبان جلوه اي از رها شدن از همه غمها و هراسها که منجر به اضطراب نا ايمن مي شود ولي آب ورود وسبزه وکوه وجنگل بر خلاف ماشين ودود وآسفالت روان آدم را شاد مي کند
انديشه نگار
ديروز 3:10 عصر
+
سلام
آقا مهمان امسال روزه دار ما هوس ماکاروني کرده
مواد لازم :قارچ....نهههههههههههه
سيب زميني...نههههههههههه
فلفل دلمه ....نهههههههه
گوشت...نهههههههههه
پياز...نهههههههههه
هويج...نههههههه
پس چي بريزم توش
فقط سويا و رب
يعني خودم از اين ماکاروني متنفرم
آخه بچه م انقد بد غذا
آقا مهمان امسال روزه دار ما هوس ماکاروني کرده
مواد لازم :قارچ....نهههههههههههه
سيب زميني...نههههههههههه
فلفل دلمه ....نهههههههه
گوشت...نهههههههههه
پياز...نهههههههههه
هويج...نههههههه
پس چي بريزم توش
فقط سويا و رب
يعني خودم از اين ماکاروني متنفرم
آخه بچه م انقد بد غذا
.jpg?w=400&h=399)
انديشه نگار
ديروز 3:8 عصر
سميه بانو عيب نداره ... همه ش که به حرفشون گوش نميکنم ...گاهي..بايد عادت کنن به خوردن بعضي غذاها... فقط چاشنيش رو بهتر ميکنم...
+
به بارانها
چه کسي ياد ميدهد
موسم پاييز طوري ببارد
که هيچ گلي
از خانه خود بيرون نيايد...
چه کسي ياد ميدهد
موسم پاييز طوري ببارد
که هيچ گلي
از خانه خود بيرون نيايد...

انديشه نگار
ديروز 3:8 عصر
+
عطري مي شوي در کوهستاني ناپيدا…
کارم مرمت آثار باستاني است
کتيبه دلت را مرمت مي کنم
و الفباي ناخواناي روانت را
که به حروفي ناشناخته نوشته اند،
باز مي خوانم..
کارم مرمت آثار باستاني است
کتيبه دلت را مرمت مي کنم
و الفباي ناخواناي روانت را
که به حروفي ناشناخته نوشته اند،
باز مي خوانم..

2-لبخند عشق
ديروز 11:49 صبح
کارم کشيدن جاده است، ساختن راه. از روزمرّگي هايت به ملکوت راه مي کشم.
خياطم، برايت پيراهن مي دوزم، پيراهني که اگر آن را بپوشي، عاشق مي شوي، تنت در باد مي وزد و جانت در جنّت مي دود.
فوگرم تار و پود عشق را رفو مي کنم، پارگي هاي لباس بخت را کوک مي زنم. وصله مي کنم دل را به آسمان و پينه مي کنم سرِ زانوي خستگي ها را.
پرستارم روي جراحت جانت مرهم مي گذارم، مرهمي از کلمات درست مي کنم، ضمادي از خرسندي و خوش وقتي. و اگر بخواهي بريدگي هاي روحت را بخيه مي زنم، سوزني دارم بي درد و نخي نازک که جذب مي شود در سلول هاي ظريفِ تازه رُسته ات. زخمت جوش مي خورد.
+
[تلگرام]
+
حکايت من و مجنون به يکدگر مانَد
نيافتيم و بمرديم...
.
.
از جناب سعدي عليه الرحمه
به قلم مبارک آفتاب عليها الرحمه : دي
حکايت من و مجنون به يکدگر مانَد
نيافتيم و بمرديم...
.
.
از جناب سعدي عليه الرحمه
به قلم مبارک آفتاب عليها الرحمه : دي

در انتظار آفتاب
ديروز 11:23 صبح

برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید